اين دنيا هر جور جايی که فکر کنين داره:دشت،کوه،جلگه و منطقه هموار،زمين پر از سنگ،باتلاق،آب،.....خلاصه هر جايی که فکرشو بکنيد.
هر جايی که به دنيا اومده باشيم بايد روش راهپيمايی در اون منطقه رو ياد بگيريم وگه نه فنا خواهيم شد.دريا نياز به قايق و کشتی داره،و کوه نياز به وسائل کوهنوردی...
يه نگاهی اگه به زندگی خيلی از ماها بندازيم مي بينيم که ما خيلی کم ميشه که در زمين هموار راه رفته باشيم!!!
و خيلی از ماها دائم در حال "کوهنوردی"هستيم!!!!
شايد بهتر بگم"صخره نوردی"!
فراموش نکنيم که تنه لش خودمان(وزن) ،مزاحم صعودمان است!!
هميشه در حال تلاش برای ماندن در ميانه کوه و صخرها و حفظ موقعيت فعلی و دوم زدن يک ميخ ديگر چند سانتی متر بالاتر جهت صعود بيشتر!
لذت زندگيمان را تنها از "صعود" ميبريم نه از لحظه!
يادمان ميرود که برای چه "صعود" ميکنيم!
صعود به کوهی که هيچ قله اي برايش فرض نشده!
تنها يک قله مجازی مرگ در ميانه راه و آويزان جان باختن!!!
زندگی را به تنها"لذت صعود" خلاصه کردن و فراموش کردن اینکه جلگه همواری هم هست که میشوداز آن لذت برد.
فراموش کردن هدفی که در حقيقت بخاطر آن"صعود" ميکنيم.
هميشه آويزان از صخره و تلاش برای سقوط نکردن!
هدف را فراموش کردن و
"هدف شدن راه"!!
دويدن و دويدن و دويدن...
شتاب و سرعت...
به کجا؟!!....
گذر عمر و همچنان صعود به مقصدی نامعلوم
و به لذت صعود قانع...
*با عرض معذرت از کوهنوردان عزيز که خود نيز يکی از طرفداران پر و پا قرص کوه و طبيعت هستم.مثال اين نوشته از زاويه ديد ديگری است که اميدوارم باعث رنجششان نشود.
نمایش پستها با برچسب متفرقه. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب متفرقه. نمایش همه پستها
۲ آبان ۱۳۸۸
۸ تیر ۱۳۸۸
اگر كوسه ها آدم بودند
دختر كوچولوی صاحبخانه از آقاي " كي " پرسيد:
اگر كوسه ها آدم بودند با ماهي هاي كوچولو مهربانتر ميشدند؟
آقای كي گفت : البته ! اگر كوسه ها آدم بودند
توی دريا براي ماهيها جعبه های محكمي ميساختند
همه جور خوراكي توی آن ميگذاشتند
مواظب بودند كه هميشه پر آب باشد
هوای بهداشت ماهی های كوچولو را هم داشتند
برای آنكه هيچوقت دل ماهي كوچولو نگيرد
گاهگاه مهماني های بزرگ بر پا ميكردند
چون كه گوشت ماهي شاد از ماهي دلگير لذيذتر است !
برای ماهی ها مدرسه ميساختند
وبه آنها ياد ميدادند
كه چه جوری به طرف دهان كوسه شنا كنند
درس اصلي ماهيها اخلاق بود
به آنها مي قبولاندند
كه زيبا ترين و باشكوه ترين كار برای يك ماهي اين است
كه خودش را در نهايت خوشوقتي تقديم يك كوسه كند
به ماهی كوچولو ياد ميدادند كه چطور به كوسه ها معتقد باشند
و چه جوری خود را برای يك آينده زيبا مهيا كنند
آينده يی كه فقط از راه اطاعت به دست ميآييد
اگر كوسه ها ادم بودند
در قلمروشان البته هنر هم وجود داشت
از دندان كوسه تصاوير زيبا و رنگارنگي مي كشيدند
ته دريا نمايشنامه به روی صحنه ميآوردند كه در آن ماهي كوچولو های قهرمان
شاد و شنگول به دهان كوسه ها شيرجه ميرفتند
همراه نمايش آهنگهاي محسور كننده يی هم مينواختند كه بي اختيار
ماهيهای كوچولو را به طرف دهان كوسه ها ميكشاند
در آنجا بي ترديد مذهبی هم وجود داشت
كه به ماهيها می آموخت
"زندگي واقعي در شكم كوسه ها آغاز ميشود"
برتولت برشت
اگر كوسه ها آدم بودند با ماهي هاي كوچولو مهربانتر ميشدند؟
آقای كي گفت : البته ! اگر كوسه ها آدم بودند
توی دريا براي ماهيها جعبه های محكمي ميساختند
همه جور خوراكي توی آن ميگذاشتند
مواظب بودند كه هميشه پر آب باشد
هوای بهداشت ماهی های كوچولو را هم داشتند
برای آنكه هيچوقت دل ماهي كوچولو نگيرد
گاهگاه مهماني های بزرگ بر پا ميكردند
چون كه گوشت ماهي شاد از ماهي دلگير لذيذتر است !
برای ماهی ها مدرسه ميساختند
وبه آنها ياد ميدادند
كه چه جوری به طرف دهان كوسه شنا كنند
درس اصلي ماهيها اخلاق بود
به آنها مي قبولاندند
كه زيبا ترين و باشكوه ترين كار برای يك ماهي اين است
كه خودش را در نهايت خوشوقتي تقديم يك كوسه كند
به ماهی كوچولو ياد ميدادند كه چطور به كوسه ها معتقد باشند
و چه جوری خود را برای يك آينده زيبا مهيا كنند
آينده يی كه فقط از راه اطاعت به دست ميآييد
اگر كوسه ها ادم بودند
در قلمروشان البته هنر هم وجود داشت
از دندان كوسه تصاوير زيبا و رنگارنگي مي كشيدند
ته دريا نمايشنامه به روی صحنه ميآوردند كه در آن ماهي كوچولو های قهرمان
شاد و شنگول به دهان كوسه ها شيرجه ميرفتند
همراه نمايش آهنگهاي محسور كننده يی هم مينواختند كه بي اختيار
ماهيهای كوچولو را به طرف دهان كوسه ها ميكشاند
در آنجا بي ترديد مذهبی هم وجود داشت
كه به ماهيها می آموخت
"زندگي واقعي در شكم كوسه ها آغاز ميشود"
برتولت برشت
۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۸
زنان یا مردان؟
شکی نيست که در جهان بی عدالتی های زيادی وجود دارد.ازدواج هم يکی از اين مسائل است که در بيشتر مناطق دنيا حقوق زنان و گاهی حقوق مردان ضايع ميشود. اينها همه مربوط به حقوق بشر و ... است که اينجا مورد بحث ما نيست.
همچنين شکی نيست که عدم طلاق ملاک خوشبختی نيست و...که اين هم مورد بحث ما نيست.
شايد کمتر اتفاق بيفتد که اولين اظهار علاقه بين زن و مرد، همزمان و در يک آن اتفاق بيفتدکه اين هم مورد بحث نيست!
بلکه صحبت از اولين جرقه عشق است که ابتدا از کدام طرف زن يا مرد اين جرقه زده ميشود؟و چه فرقی بين اين دو مورد است؟
تصور کنيد که بلافاصله يک منظره زيباي طبيعت جلو چشم شما ظاهر ميشود و شما شديداً تحت تأثير زيبايی اين منظره قرار ميگيريد.
در اين حالت ما زيبايی منظره را بر اساس محاسبات رياضی و منطقی درک نميکنيم،بلکه دريافت آنی و حسی مستقيم است.
به نظر من اولين احساس عشق و دوستی بين انسانها هم از اين نوع است.يعنی دريافت حسی و نه عقلی و منطقی.
منطق و عقل در مرحله بعد از حس قرار ميگيرند و تصميم عقلی و منطقی هم مورد بحث ما نيست!
بنابراين مسئله مورد بحث اولين جرقه عشق و علاقه که بدون تفکر منطقی صورت ميگيرد،توسط زن است يا مرد؟
با توجه به بسيار پيچيده بودن روابط و احساسات بشر بسيار مشکل است که عشق و علاقه را بر اساس قوانين منطقی به صورت قانون در آورد.(چرا که اگر قانونی پيدا شده بود جنگ ها پايان يافته بود و اختلافات بين انسانها کمتر شده بود. در حالی که در مقايسه با بشر بدوی، فقط نوع جنايتها در دنيای مدرن جديد شده اند).
در يک جامعه سالم همواره زن و مرد پس از آشنايی با هم موارد ناشناخته بسيار زيادی دارند که پس از بحث های زياد به تفاهم رسيده و ازدواج ميکنند. تفاهم هم مسلما دو طرفه حاصل ميشود. تفاهمات منطقی به مرور زمان قابل تغيير بوده ولی احساس علاقه اوليه که شايد حتی خود فرد هم دليل خاصی برای آن پيدا نکند پايدارتر بوده و باقی ميماند.
شايد چون زنان نسبت به مردان احساس قويتری دارند ، باعث ميشود که اگر ابتدا زنان انتخابگر شريک خود باشند ميتوانند با اختلافات بعد از ازدواج بیشتر کنار بيايند.
شايد عشق آنی و اوليه مردان ظاهری تر ، ولی انتخاب زنان بر اساس رفتار و منش مردان و عميق تر باشد .
و شاید...
همچنين شکی نيست که عدم طلاق ملاک خوشبختی نيست و...که اين هم مورد بحث ما نيست.
شايد کمتر اتفاق بيفتد که اولين اظهار علاقه بين زن و مرد، همزمان و در يک آن اتفاق بيفتدکه اين هم مورد بحث نيست!
بلکه صحبت از اولين جرقه عشق است که ابتدا از کدام طرف زن يا مرد اين جرقه زده ميشود؟و چه فرقی بين اين دو مورد است؟
تصور کنيد که بلافاصله يک منظره زيباي طبيعت جلو چشم شما ظاهر ميشود و شما شديداً تحت تأثير زيبايی اين منظره قرار ميگيريد.
در اين حالت ما زيبايی منظره را بر اساس محاسبات رياضی و منطقی درک نميکنيم،بلکه دريافت آنی و حسی مستقيم است.
به نظر من اولين احساس عشق و دوستی بين انسانها هم از اين نوع است.يعنی دريافت حسی و نه عقلی و منطقی.
منطق و عقل در مرحله بعد از حس قرار ميگيرند و تصميم عقلی و منطقی هم مورد بحث ما نيست!
بنابراين مسئله مورد بحث اولين جرقه عشق و علاقه که بدون تفکر منطقی صورت ميگيرد،توسط زن است يا مرد؟
با توجه به بسيار پيچيده بودن روابط و احساسات بشر بسيار مشکل است که عشق و علاقه را بر اساس قوانين منطقی به صورت قانون در آورد.(چرا که اگر قانونی پيدا شده بود جنگ ها پايان يافته بود و اختلافات بين انسانها کمتر شده بود. در حالی که در مقايسه با بشر بدوی، فقط نوع جنايتها در دنيای مدرن جديد شده اند).
در يک جامعه سالم همواره زن و مرد پس از آشنايی با هم موارد ناشناخته بسيار زيادی دارند که پس از بحث های زياد به تفاهم رسيده و ازدواج ميکنند. تفاهم هم مسلما دو طرفه حاصل ميشود. تفاهمات منطقی به مرور زمان قابل تغيير بوده ولی احساس علاقه اوليه که شايد حتی خود فرد هم دليل خاصی برای آن پيدا نکند پايدارتر بوده و باقی ميماند.
شايد چون زنان نسبت به مردان احساس قويتری دارند ، باعث ميشود که اگر ابتدا زنان انتخابگر شريک خود باشند ميتوانند با اختلافات بعد از ازدواج بیشتر کنار بيايند.
شايد عشق آنی و اوليه مردان ظاهری تر ، ولی انتخاب زنان بر اساس رفتار و منش مردان و عميق تر باشد .
و شاید...
۱۴ اسفند ۱۳۸۷
جراحی پلاستيک
به نظر ميرسد که هيچ گاه نشود از خوب و بد يک تعريف درست داشت.رشد تکنولوژی هر چند امکانات زيادی را در دسترس همه قرار ميدهد،از طرفی مشکلات پيش بينی نشده اي را هم پدید می آورد.
ديروز با يکی از دوستان که تازگيها ازدواج کرده و صاحب بچه اي شده اند صحبت از "جراحی پلاستيک" شد.ميگفت که من بدون اينکه شوهرم بدونه که چشم ها و بينی ام رو جراحی پلاستيک کردم با هم ازدواج کرديم.حالا که صاحب بچه اي شديم ،قيافه بچه به هيچ کدوممون شبيه نيست! بلکه چشمها و بينی اش به قيافه قبل جراحی صورت من شبيه است! که البته چندان خوشگل هم نيست و اگر بود که من جراحی نميکردم.
حالا موندم که چطور بهش بگم که من پوست اندختم و کپی برابر اصل هستم.
البته ميشه صورت بچه رو هم جراحی پلاستيک کرد و تصحيح کرد ولی صحبت سر راز پنهانی است که هيچ دليلی برای پنهان موندنش نيست.
ديروز با يکی از دوستان که تازگيها ازدواج کرده و صاحب بچه اي شده اند صحبت از "جراحی پلاستيک" شد.ميگفت که من بدون اينکه شوهرم بدونه که چشم ها و بينی ام رو جراحی پلاستيک کردم با هم ازدواج کرديم.حالا که صاحب بچه اي شديم ،قيافه بچه به هيچ کدوممون شبيه نيست! بلکه چشمها و بينی اش به قيافه قبل جراحی صورت من شبيه است! که البته چندان خوشگل هم نيست و اگر بود که من جراحی نميکردم.
حالا موندم که چطور بهش بگم که من پوست اندختم و کپی برابر اصل هستم.
البته ميشه صورت بچه رو هم جراحی پلاستيک کرد و تصحيح کرد ولی صحبت سر راز پنهانی است که هيچ دليلی برای پنهان موندنش نيست.
۲۲ مهر ۱۳۸۷
الا تا نخواهی بلا بر حسود
ما جهان سومی ها و جهان اولی ها هر کدوممون يه جورايی بی فرهنگيم! فقط نوعش فرق ميکنه .مثلاً يه جهان سومی تو قطار بلند بلند با تلفن صحبت ميکنه،هوای بقيه رو نداره،صف رو رعايت نميکنه...!ا يه" جهان اولی" فقط وقتی که بهت نياز داره باهات تماس ميگيره. پول پرسته. وقتی حرف از پول ميشه ميزنه زير همه چی.حسوده...ا
چند وقت پيش که تو سفارت ايران نمايشگاه داشتم سه تا از دوستان خارجی که اهل اندونزی،آلمان و هلند هستن اومدن و من هم طبق معمول بهشون خوش آمد گفتم.ديدم اون آلمانيه هاج و واج مونده و از پله ها خيلی آروم آروم داره مياد پايين و همش داره ساختمون سفارت رو ورانداز ميکنه!!
بلافاصله اندونزياييه گفت که : " ما داشتيم دنبال سفارت ايران ميگشتيم وقتی چشمم به اين ساختمان افتاد گفتم فکر کنم اين سفارت ايران باشه"
آلمانيه ورداشت گفت که " بهش نمياد اينجا سفارت "ايران" باشه! سفارت ايران يک ساختمون قديمی و کهنه بايد باشه!!" اون موقع من دو هزاريم جا افتاد که چرا اين بنده خدا شوکه شده!! تا جاييکه حتی نمايشگاه رو نديده بلافاصله برگشت و رفت!! اينجا بود که به ياد شعر سعدی افتادم که ميگه:
الا تا نخواهی بلا بر حسود............ که اين بخت برگشته خود در بلاست
راستی که بعضی وقتا بعضی اروپاييها فکر ميکنن از دماغ فيل افتادن!!!و همه چی بايد مال اونها باشه و هميشه از بالا به کشورهای آسيايی نگاه کنن!! البته همشون اينجوری نيستن و من خودم دوستای خيلی خوب اروپايی هم دارم. 

ساختمان سفارت ايران در توکيو يکی از شيکترين سفارتهايی هست که من تا حالا ديده ام و به دست يک معمار ايرانی به سبک کاملاً ايرانی ساخته شده.نمای داخلی الهام گرفته از شهر تاريخی بم،و حوضی در بيرون که يادآور باغهای ايرانی است. نور آن به صورت طبيعی از بيرون تامين ميشود و فضای آن بر خلاف ساختمان های ژاپنی وسيع است.
اشتراک در:
پستها (Atom)